تبليغاتX
..من کوچولو..

..من کوچولو..
اینجا من ٍ من مینویسد...نه من


29 ¤

شاید در مقام مهربانیت مهربان من...

بیش از حدٌ نامهربانی میکنی!!!!

 نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386 توسط خودم |

28 ¤

 

هوا سرد است و تنم به یمن حضورت گرم.....

فکرهایم تمامآ ناتمام است .. !

تمام ناتمام هایم علامت سوالیست !!

که جوابش را فقط خدا میداند!

 نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386 توسط خودم |

27 ¤

دست بردار از من....

از منی که خود نیز....آویزانم در این رویای متروک...

چنگ میزنم به ناکجا آباد...شاید پلی باشد رو به رویایی ناب...

که جز کرم های بند بند...در آن کبوترها پرواز کنند.

 نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386 توسط خودم |

26 ¤

 

خوابم می آید و تو هنوز هم در پی قایم شدنی!!!

سُک سُک...میروم بخوابم...

جایی نرو...

بالاخره پیدایت میکنم !!!

 نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386 توسط خودم |

25 ¤

برف غلیظ میبارید و باد به سنگینی میوزید

و من به سنگینی باد در برف های انبوه غرق شدم!!!!!!

 نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386 توسط خودم |

24 ¤

 

آه....

تو راست میگفتی....

قند در دل من اب میکنند و آهن در دل تو داغ!!!!

 نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386 توسط خودم |