..من کوچولو..
|
106 ¤
اه... برش دار دیگر... دستت ٫ اضافیست بر سرم!!!!!
105 ¤
شب بود... ماه بود... ستاره بود... خدا...خدا هم بود.... خیالم مدام تو را با خودش می آورد!!!
104 ¤
زندگی تلخ بود...مثل نوشیدن یک قهوه و تو...شیرین ترین شیرینی خداوند بودی برای من 103 ¤
در همین هوای ۳- درجه بود... که نبض منجمد روحم...دوباره به تپش افتاد!! 102 ¤
به من نزدیک نشو...
|
توضیحات |