تبليغاتX
..من کوچولو..

..من کوچولو..
اینجا من ٍ من مینویسد...نه من


132 ¤

 

 


دلم فقط تنگ است

،ترو خدا به من نگو

نگو که از سنگ است

 نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388 توسط خودم |
 

131 ¤

من ديدم
پهلواني در سايه...بادبادک بازي ميکرد...

ديوار از درد به خود ميلرزيد...


آمبولانس ها از جيغ تو بيهوش ميشدند

من ديدم...دخترک در جوي آب راه ميرفت...

پرنده بالهايش را ميچيد

مار بدور درخت سيب ميپيچيد

سيب قرمز ميشد...مار رنگ ميباخت

 نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388 توسط خودم |